پيراهن شب چاك مى شد سحر
و هنوز گرد جهان بوديم تمناى بوسه را.
چشم هاى شهلا با من طرارى نياموخته بود
فقط يك دو جامش اتفاق افتاده بود
و اصلاً ما زائرين جرعه و جام بوديم
كه با كلمه در طوافش عطشان شديم
شانه هايش اما براى گريه بود
كه دوست
در رديف خدايان آمد و
شد.
راه و بيراهه ها پر از ليلى با چشم هاى شهلا است
كافى است كمى صبا برقصد به تن ليلا
تا پيراهنش چاك شود و چشم هايش شهلا.
غم يار بود
كه دگرباره آمد و
نشد.
حتى هم زانوى تو
در تو پر از بيقرارى است
ببين چگونه جان مشوش است!
مثل تشتى
كه از بامى
افتاده باشد
ليلاى ما را نيز ...
كه بى خال هندو
دو دريا كابينش نموديم
عربى
«قصه العشق لانفصام لها»*
صدق الله العلى العظيم!
*لسان الغيب