تبليغاتX
آذرمـــــهــــــر - مرثیــه

 

دشواری خنده بود و

پنجره های مسدود

ــ شکلی که هر لحظه ابری و مه گرفته است ــ

در بوسه هايی شرقی تر از قونيه

سبز و سکوت اين زفاف را

باله برقص/ صوفيانه / بربط زن

که راه راه ابريشمی پيراهنت را

از دوردست های چين و ماچين

تا پنبه رشته های البرز

از کفم ربوده اند

در کفم صاعقه بود

رعدی که امکان تماشا را

باران گرفته بود

تمام حضور و رنگين کمان سياه شد

مگر دلالت اين خواب ها

حرفی از کبوتران آشتی باشد

چکامه ای برای چاه زنخدان شما/ يا ليموهای ترش افتاده باغچه تان

وقتی قاصدک از دوش گلم افتاد

گهواره جنبان بهانه های خوشبختی شدم

و «مرگ» نام دختری شد

که بی اجازه ، باغ و بهار برويم گشود

«روئينه تنی

که راز مرگش

اندوه عشق و غم تنهايی بود»*

در آن قاب کهنه تنهاست

حضوری که شست و شو را فرياد می کند

در اين دقائق حيران شماست

و ترانه خوان غربت خويش

با درود به معشوق های رفته

                                 امضاء.


* شاملو

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:15 توسط احسان بزرگی |