گام به گام چشم های گبری ام
گر گرفته بود
در افتان و خیزانِ پشتی
به گرمی حجم کروی خورشید.
از دستی به شانه های باد و بید
شکل فاصله و لرزیدنم.
این از نشانه های کودکی است
که هلو را سبزه می خواهم
و در افسانه ها هر شب
با الهه ای از روم یا یونان
به خورشید خواب پناه می برم
تا بوسه ها را مرئی تر دزدیده باشم
و به هنگام تر در این هنگامه پیچیده باشم
کسی که از نداهای فرزانگی آسمان
بی بال پریدن آموخته است
پیامبری با معجزه ی لب شیرین دهنان.