تبليغاتX
آذرمـــــهــــــر

 

سالی که اينگونه آغاز شد؛

 

زشتی شدم فروشی

کوچه های بی شرم شب را

تا به يک اشاره چشم

شيوه ديگر کنم

و شيون که ؛

«چه عاشق است که فرياد دردناکش نيست»

دلم بی چراغ است و

خيالم بی پرنده

چقدر گربه های جان

           «نواله ناگزير را گردن کج می کنند!؟»

سقوطی ابدی است؛

صبحانه بی نان داغ و

پنجره به منظره ی سنگ

که جز رجم و فلسطين يادآوری نمی کند

اندوه زمستان است و تفاله های درد

که در کشاله ران به امتداد لذت نمی رساند

من هيچ بوسه ای را نبوسيده ام

و هميشه از سر تقصيرها پريده ام

با بال های بی پرندگی

سهم آسمانم را نپرسيده ام

و به آسودگی عصر حاضر

غمی به غم های اين خفتگان چند

                                 افزوده ام.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 20:21 توسط احسان بزرگی |

 

سال نو مبارک

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 20:20 توسط احسان بزرگی |

      گاهی وقت ها دلتنگی های بی شمارِ زندگی ، آدم رو به گوشه های تلخ و بی امید پرت می کند و این حکایتِ گاه و بی گاه زندگی من است. سرشار از ملال و بی حوصلگی گاه یک نظر بی نظربازی اینگونه سرخوشم می کند :

ليس کمثله          عشق تو

ليس کمثله          خاطر خسته ی من

که از رجم بوسه ها و نوازش ها

جانی به سلامتی و تباهی در خانه ی خمار دارم

در بی دستاری الحاد

شيخ بی شهود شرابم

بنده ی در به دری های قفا و قضای تو

تو يعنی هو

که عشق منی ـ يا هو! ـ

که پا پتی در تو می دوم تا مغرب تا مشرق

ـ خداوند مشرق ها و مغرب ها ـ

و زمين سرگيجه به دور خود/ به دور خورشيد/ به دور تو

کروی شده است

اللهم اعطنی نشان تو/ وفای تو/ جفای تو

همه ی تو در يک شب بارانی

که طوفانی با تو

باد و باران جهان شويم

«ياهو»ی من!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 12:55 توسط احسان بزرگی |

 

(برای دیدن باقی عکس ها روی ادامه ی مطلب کلیک کنید) 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 18:56 توسط احسان بزرگی |

 

دشواری خنده بود و

پنجره های مسدود

ــ شکلی که هر لحظه ابری و مه گرفته است ــ

در بوسه هايی شرقی تر از قونيه

سبز و سکوت اين زفاف را

باله برقص/ صوفيانه / بربط زن

که راه راه ابريشمی پيراهنت را

از دوردست های چين و ماچين

تا پنبه رشته های البرز

از کفم ربوده اند

در کفم صاعقه بود

رعدی که امکان تماشا را

باران گرفته بود

تمام حضور و رنگين کمان سياه شد

مگر دلالت اين خواب ها

حرفی از کبوتران آشتی باشد

چکامه ای برای چاه زنخدان شما/ يا ليموهای ترش افتاده باغچه تان

وقتی قاصدک از دوش گلم افتاد

گهواره جنبان بهانه های خوشبختی شدم

و «مرگ» نام دختری شد

که بی اجازه ، باغ و بهار برويم گشود

«روئينه تنی

که راز مرگش

اندوه عشق و غم تنهايی بود»*

در آن قاب کهنه تنهاست

حضوری که شست و شو را فرياد می کند

در اين دقائق حيران شماست

و ترانه خوان غربت خويش

با درود به معشوق های رفته

                                 امضاء.


* شاملو

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:15 توسط احسان بزرگی |

  

مطلب زیرا از نوشته های چند سال پیش من است که بنا داشتم در روز بزرگداشت حافظ آن را در وبلاگ بیاورم اما به سبب برخی دشواری ها و پیشامدها اینک با تأخير آن را به همسایگان مجازی ام  پیشکش می کنم ؛

 

حافظِ راز 

 

راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند

ای دريغا رازداران ياد باد

     بيستم مهر ماه ‏، روز بزرگداشت خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي است . همين جمله را كه تمام مي كنم حرف شاملوي بزرگ به ذهنم متبادر مي شود كه : « از حافظ نبايد تجليل كرد ،  از حافظ فقط بايد خجالت كشيد پس اين متن گزارشِ دريافت و شناختی است از حافظ پيرامونِ معمای انديشه و رفتار او.

 

(برای خواندن همه ی مطلب روی ادامه ی مطلب کلیک کنید) 

         


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:2 توسط احسان بزرگی |

سمت فتنه ها می رفت فتانه ی خیابانی ام

گام به گام چشم های گبری ام

                                   گر گرفته بود

در افتان و خیزانِ پشتی

به گرمی حجم کروی خورشید.

از دستی به شانه های باد و بید

شکل فاصله و لرزیدنم.

این از نشانه های کودکی است

که هلو را سبزه می خواهم

و در افسانه ها هر شب

با الهه ای از روم یا یونان

به خورشید خواب پناه می برم

تا بوسه ها را مرئی تر دزدیده باشم

و به هنگام تر در این هنگامه پیچیده باشم

کسی که از نداهای فرزانگی آسمان

بی بال پریدن آموخته است

پیامبری با معجزه ی لب شیرین دهنان.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 18:8 توسط احسان بزرگی |

این پست مطلب ـ به احترام همسایه های مجازی ام و به سبب تأخیر پیش آمده ـ فقط برای به روز شدن بوده و فاقد هر گونه ... .

 

دل رميده ی ما

رام هوس های زنی لکاته است

از جهانی که پير است و بی بنياد

تا قمر

که ماهی عربی است

مردی با سبيل چنگيزی می خواهد.

 

ما گرز به دست پاسبان حرم دل شديم

و وطن علاقه ای گم بود

در مرزهای خاطره و خيانت

که دسته دسته به کاهدان زديم

و مست از سر بازار گذشتيم

گوشه گوشه

         پاره گی وطن را ریاضت کشیدیم

و نشد که سيب را به مثابه ی قلب

از عواطف خود سرشارکنيم

گاز زديم

و سمت چپ سينه

          استعاره ای الحادی شد

که سرها را به بازی گرفت

حالا اين سوی جهان

تمام فصل ها پاييز است

و لکاته دست از طرب نمی دارد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 21:57 توسط احسان بزرگی |

 

 

 

 

 

 

 

 

استعاره های قدیمی

مرور مجموعه ی شعر «استعاره های بی گناه» سروده ی عباس عبادی

 

     ساده نيست که بی حيا به مرور نخستين مجموعه ی شعر استاد هميشه ام ـ عباس عبادی ـ بنشينم. اما آموزگاران و پدرانی از اين دست ، حاضر جوابی و درس پس دادن را می پسندند و دوستانه از تقصير من چشم می پوشند.

پس به اميد خطا بخشی و جرم پوشی استاد!

     آقای عبادی متعلق به دوره ای از شاعران معاصر است که شعر هم در تعدد  شاعران و هم در بسياری نحله ها به تکثر و تنوع پر ويران و آبادی خود رسيده است. چنان که در پرداخت های شعر و تئوری سبک ها با گونه هايی متنافر مواجه ايم اما در اختصاص ، و ويژگی و محصول اين نمونه ها به شاعران چندان با فضای معلومی روبرو نيستيم.

(برای خواندن همه ی مطلب روی ادامه ی مطلب کلیک کنید) 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 1:48 توسط احسان بزرگی |

 

سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر

دو ساعت پند و موعظه و تهدید در بازداشت

 

     هر چه زندگی و زمان در وضع حاکم را از سر می گذرانم ، از بی نرم و هنجاری آن حيران تر می شوم. در وضعی که هم سنتی نيست و هم بسيار از نمونه ی جوامع مدرن بدور است ، قاعده و شيوه رفتار ، الگو و شکل معلومی ندارد.

     قهرمان ، که در جوامع سنتی با رفتار تند انقلابی در اعتراض به وضع موجود الگوی مبارزه و تغيير و بهبود را شکل می دهد در فضای کنونی جامعه ايران در رديف اوباش و اراذل قرار گرفته يا دست کم سر از راه تکفير و تشهيرِ جهل و خرافه پرستان عمومی در می آورد.

     از ديگر سو ، باز ، با مردم و جامعه ای مدرن سر و کارمان نيست تا بخواهی کلامی/ سطری/ شطری/ شعری به مثابه آيتی در آگاهی ايشان حرام کنی!

     کج دار مريز بودن هم آب به آسياب اين روند و هم آب به الک بهبودخواهی و تلاش برای تغيير وضع موجود است.

(برای خواندن همه ی مطلب روی ادامه ی مطلب کلیک کنید) 

         


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 0:18 توسط احسان بزرگی |