تبليغاتX
آذرمـــــهــــــر

 

پيراهن شب چاك مى شد سحر

و هنوز گرد جهان بوديم تمناى بوسه را.

چشم هاى شهلا با من طرارى نياموخته بود

فقط يك دو جامش اتفاق افتاده بود

و اصلاً ما زائرين جرعه و جام بوديم

كه با كلمه در طوافش عطشان شديم

شانه هايش اما براى گريه بود

كه دوست

       در رديف خدايان آمد و

                                 شد.

 

راه و بيراهه ها پر از ليلى با چشم هاى شهلا است

كافى است كمى صبا برقصد به تن ليلا

تا پيراهنش چاك شود و چشم هايش شهلا.

غم يار بود

    كه دگرباره آمد و

                       نشد.

حتى هم زانوى تو

            در تو پر از بيقرارى است

ببين چگونه جان مشوش است!

مثل تشتى

        كه از بامى

                   افتاده باشد

ليلاى ما را نيز ...

كه بى خال هندو

          دو دريا كابينش نموديم

                                      عربى

«قصه العشق لانفصام لها»*

صدق الله العلى العظيم!

 


*لسان الغيب

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 20:0 توسط احسان بزرگی |

کافرِ بختِ خويشم

کوفیِ جان خويش

کهنه ی بلا و لولیِ کفر

که با سنگ حتی

                  احسانم!

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 13:20 توسط احسان بزرگی |

 

سالی که اينگونه آغاز شد؛

 

زشتی شدم فروشی

کوچه های بی شرم شب را

تا به يک اشاره چشم

شيوه ديگر کنم

و شيون که ؛

«چه عاشق است که فرياد دردناکش نيست»

دلم بی چراغ است و

خيالم بی پرنده

چقدر گربه های جان

           «نواله ناگزير را گردن کج می کنند!؟»

سقوطی ابدی است؛

صبحانه بی نان داغ و

پنجره به منظره ی سنگ

که جز رجم و فلسطين يادآوری نمی کند

اندوه زمستان است و تفاله های درد

که در کشاله ران به امتداد لذت نمی رساند

من هيچ بوسه ای را نبوسيده ام

و هميشه از سر تقصيرها پريده ام

با بال های بی پرندگی

سهم آسمانم را نپرسيده ام

و به آسودگی عصر حاضر

غمی به غم های اين خفتگان چند

                                 افزوده ام.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 20:21 توسط احسان بزرگی |

      گاهی وقت ها دلتنگی های بی شمارِ زندگی ، آدم رو به گوشه های تلخ و بی امید پرت می کند و این حکایتِ گاه و بی گاه زندگی من است. سرشار از ملال و بی حوصلگی گاه یک نظر بی نظربازی اینگونه سرخوشم می کند :

ليس کمثله          عشق تو

ليس کمثله          خاطر خسته ی من

که از رجم بوسه ها و نوازش ها

جانی به سلامتی و تباهی در خانه ی خمار دارم

در بی دستاری الحاد

شيخ بی شهود شرابم

بنده ی در به دری های قفا و قضای تو

تو يعنی هو

که عشق منی ـ يا هو! ـ

که پا پتی در تو می دوم تا مغرب تا مشرق

ـ خداوند مشرق ها و مغرب ها ـ

و زمين سرگيجه به دور خود/ به دور خورشيد/ به دور تو

کروی شده است

اللهم اعطنی نشان تو/ وفای تو/ جفای تو

همه ی تو در يک شب بارانی

که طوفانی با تو

باد و باران جهان شويم

«ياهو»ی من!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 12:55 توسط احسان بزرگی |

 

(برای دیدن باقی عکس ها روی ادامه ی مطلب کلیک کنید) 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 18:56 توسط احسان بزرگی |

 

دشواری خنده بود و

پنجره های مسدود

ــ شکلی که هر لحظه ابری و مه گرفته است ــ

در بوسه هايی شرقی تر از قونيه

سبز و سکوت اين زفاف را

باله برقص/ صوفيانه / بربط زن

که راه راه ابريشمی پيراهنت را

از دوردست های چين و ماچين

تا پنبه رشته های البرز

از کفم ربوده اند

در کفم صاعقه بود

رعدی که امکان تماشا را

باران گرفته بود

تمام حضور و رنگين کمان سياه شد

مگر دلالت اين خواب ها

حرفی از کبوتران آشتی باشد

چکامه ای برای چاه زنخدان شما/ يا ليموهای ترش افتاده باغچه تان

وقتی قاصدک از دوش گلم افتاد

گهواره جنبان بهانه های خوشبختی شدم

و «مرگ» نام دختری شد

که بی اجازه ، باغ و بهار برويم گشود

«روئينه تنی

که راز مرگش

اندوه عشق و غم تنهايی بود»*

در آن قاب کهنه تنهاست

حضوری که شست و شو را فرياد می کند

در اين دقائق حيران شماست

و ترانه خوان غربت خويش

با درود به معشوق های رفته

                                 امضاء.


* شاملو

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:15 توسط احسان بزرگی |

  

مطلب زیرا از نوشته های چند سال پیش من است که بنا داشتم در روز بزرگداشت حافظ آن را در وبلاگ بیاورم اما به سبب برخی دشواری ها و پیشامدها اینک با تأخير آن را به همسایگان مجازی ام  پیشکش می کنم ؛

 

حافظِ راز 

 

راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند

ای دريغا رازداران ياد باد

     بيستم مهر ماه ‏، روز بزرگداشت خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي است . همين جمله را كه تمام مي كنم حرف شاملوي بزرگ به ذهنم متبادر مي شود كه : « از حافظ نبايد تجليل كرد ،  از حافظ فقط بايد خجالت كشيد پس اين متن گزارشِ دريافت و شناختی است از حافظ پيرامونِ معمای انديشه و رفتار او.

 

(برای خواندن همه ی مطلب روی ادامه ی مطلب کلیک کنید) 

         


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:2 توسط احسان بزرگی |

سمت فتنه ها می رفت فتانه ی خیابانی ام

گام به گام چشم های گبری ام

                                   گر گرفته بود

در افتان و خیزانِ پشتی

به گرمی حجم کروی خورشید.

از دستی به شانه های باد و بید

شکل فاصله و لرزیدنم.

این از نشانه های کودکی است

که هلو را سبزه می خواهم

و در افسانه ها هر شب

با الهه ای از روم یا یونان

به خورشید خواب پناه می برم

تا بوسه ها را مرئی تر دزدیده باشم

و به هنگام تر در این هنگامه پیچیده باشم

کسی که از نداهای فرزانگی آسمان

بی بال پریدن آموخته است

پیامبری با معجزه ی لب شیرین دهنان.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 18:8 توسط احسان بزرگی |

این پست مطلب ـ به احترام همسایه های مجازی ام و به سبب تأخیر پیش آمده ـ فقط برای به روز شدن بوده و فاقد هر گونه ... .

 

دل رميده ی ما

رام هوس های زنی لکاته است

از جهانی که پير است و بی بنياد

تا قمر

که ماهی عربی است

مردی با سبيل چنگيزی می خواهد.

 

ما گرز به دست پاسبان حرم دل شديم

و وطن علاقه ای گم بود

در مرزهای خاطره و خيانت

که دسته دسته به کاهدان زديم

و مست از سر بازار گذشتيم

گوشه گوشه

         پاره گی وطن را ریاضت کشیدیم

و نشد که سيب را به مثابه ی قلب

از عواطف خود سرشارکنيم

گاز زديم

و سمت چپ سينه

          استعاره ای الحادی شد

که سرها را به بازی گرفت

حالا اين سوی جهان

تمام فصل ها پاييز است

و لکاته دست از طرب نمی دارد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 21:57 توسط احسان بزرگی |

 

 

 

 

 

 

 

 

استعاره های قدیمی

مرور مجموعه ی شعر «استعاره های بی گناه» سروده ی عباس عبادی

 

     ساده نيست که بی حيا به مرور نخستين مجموعه ی شعر استاد هميشه ام ـ عباس عبادی ـ بنشينم. اما آموزگاران و پدرانی از اين دست ، حاضر جوابی و درس پس دادن را می پسندند و دوستانه از تقصير من چشم می پوشند.

پس به اميد خطا بخشی و جرم پوشی استاد!

     آقای عبادی متعلق به دوره ای از شاعران معاصر است که شعر هم در تعدد  شاعران و هم در بسياری نحله ها به تکثر و تنوع پر ويران و آبادی خود رسيده است. چنان که در پرداخت های شعر و تئوری سبک ها با گونه هايی متنافر مواجه ايم اما در اختصاص ، و ويژگی و محصول اين نمونه ها به شاعران چندان با فضای معلومی روبرو نيستيم.

(برای خواندن همه ی مطلب روی ادامه ی مطلب کلیک کنید) 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 1:48 توسط احسان بزرگی |